X
تبلیغات
غم دل
غم دل
دلم سخت گرفته از این مهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک... 
قالب وبلاگ
...

دستهایت با تمام مردانگی

به لطافت بهار است

شانه هایت تکیه گاه محکم برای تمام نداشته هایم

و قلبت آنقدر وسیع که می توان تمام دلبستگی مرا

با همه ی دوست داشتنم در آن جای داد

و آنقدر دوستت دارم که ...

که می پرستمت

 

 

[ شنبه 7 اردیبهشت1392 ] [ 11:42 بعد از ظهر ] [ غزل ] [ ]

خدایا به روی درخشان مهدی

به زلف سیاه و پریشان مهدی

به قلب رئوفش که دریای داغ است

به چشمان از غصه گریان مهدی

به لبهای گرم علی یا علی اش

به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش

به حال نیاز و قنوت نمازش

به برق نگاه و به خال سیاهش

به صبح عراق و شبانگاه شامش

به جان داده های مسیر عبورش

به شهد شهود شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان

مرا سینه چاک فراقش بگردان

تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا

مرا همدم و محرم و هم رکابش بگردان

***
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم


[ جمعه 24 شهریور1391 ] [ 1:51 بعد از ظهر ] [ غزل ] [ ]
زیر گنبد کبود

جز من و خدا

کسی نبود

روزگار 

رو به راه بود

هیچ چیز 

نه سیاه و نه سفید بود

با وجود این 

مثل اینکه چیزی اشتباه بود

*

زیر گنبد کبود

بازی خدا 

نیمه کاره مانده بود

واژه ای نبود و هیچ کس

شعری از خدا نخوانده بود

تا که او مرا برای بازی خودش

انتخاب کرد

توی گوش من یواش گفت:

" تو دعای کوچک منی "

بعد هم مرا مستجاب کرد

*

پرده ها کنار رفت 

خود به خود

با شروع بازی خدا

عشق افتتاح شد 

سالهاست

اسم بازی من و خدا

زندگی ست

*

هیچ چیز

مثل بازی قشنگ ما

عجیب نیست

بازیی که ساده است و سخت

مثل بازی بهار با درخت ...



[ پنجشنبه 16 شهریور1391 ] [ 12:27 بعد از ظهر ] [ غزل ] [ ]
 

شاعر پس کوچه های زندگی

عابر راه قشنگ بندگی

عازم پرواز تا عرش خدا

دستهایت بال پرواز دعا

بر سر سجاده ی مهتابیت

در نیایشهای پاک و آبیت

کن دعایم مهربان آشنا

چون اجابت می کند از تو خدا...!

 

عید مبعث رو به همه تون تبریک می گم

 

[ یکشنبه 28 خرداد1391 ] [ 8:44 بعد از ظهر ] [ غزل ] [ ]
 

با توام، باتو، خدا

یک کمی معجزه کن

چند تا دوست برایم بفرست

پاکتی از کلمه

جعبه ای از لبخند

نامه ای هم بفرست

***

کوچه های دل من

باز خلوت شده است

قبل از این که برسم

دوستی را بردند

یک نفر گفت به من

باز دیر آمده ای

دوست قسمت شده است

با توام، با تو، خدا

یک دل قلابی

یک دل خیلی بد

چقدر می ارزد ؟

من که هر جا رفتم

جار زدم:

شده این قلب حراج

بدوید

یک دل مجانی

قیمتش یک لبخند

به همین ارزانی

***

هیچ وقت اما

هیچکس قلب مرا قرض نکرد

هیچکس دل نخرید

***

با توام، با تو، خدا

پس بیا این دل من مال خودت

من که دیگر رفتم

پس ببر این دل را دنبال خودت

 

 

[ چهارشنبه 3 خرداد1391 ] [ 11:14 بعد از ظهر ] [ غزل ] [ ]
 

دوست٬ واژه است

واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است

دوست٬ نامه است

نامه ای که از خدا رسیده است

نامه ی خدا همیشه خواندنی ست

توی دفتر فرشته ها

واژه ی قشنگ دوست ماندنی ست

 

 

[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 7:18 بعد از ظهر ] [ غزل ] [ ]
 

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم

وانگه همه بتنها را در پیش تو بگدازم

صد نقش بر انگیزم با روح در آمیزم

چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری

یا آنکه کنی ویران هر خانه که من سازم

جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو

چون بوی تو دارد جان، جان را هله بنوازم

هر خون که زمن روید با خاک تو می بوید

با مهر تو هم رنگم با عشق تو هم رازم

در خانه ی آب و گل بی توست خراب این دل

یا خانه درآ جانا، یا خانه بپردازم

 

[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 3:58 بعد از ظهر ] [ غزل ] [ ]
 

چه معصومانه بخشیدم دلم را

بی آنکه لحظه ای در نگاهت تامل کنم

بی آنکه بیندیشم به شاعری که

شعر رفتن را سرود

بی آنکه بفهمم عشق معنی

مبهم فاصله هاست

خسته ام!

خسته از شعری که زمان برایم سروده است

خسته از عشقی که تا ابد نثار تو خواهم کرد

من سوختم!

از خواهش ترانه هایم

از ناله های شبانه ام

از عطش نگاهی که بی پروا

در چشمانت سرد و خاکستر شد

من دیرگاهیست که می سوزم

از این دلدادگی

نمی دانم برای بودن در کنارت

به پای کدام واژه بیفتم

کاش می دانستم

کدامین جمله می تواند

آتش عشق را در وجودت شعله ور کند

کاش ای کاش می توانستی ببینی که هنوز هم با تو هستم!

 

[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 11:6 بعد از ظهر ] [ غزل ] [ ]
 

عصر یک جمعه ی دلگیر

دلم گفت بگویم، بنویسم که:

چرا عشق به انسان نرسیده ست

چرا آب به گلدان نرسیده ست

و هنوزم که هنوز است غم عشق

به پایان نرسیده ست

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد:

که هنوزم که هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده ست

و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده ست

عصر این جمعه ی دلگیر

و جود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس

تو کجایی گل نرگس؟

تو کجایی گل نرگس؟

 

[ جمعه 1 اردیبهشت1391 ] [ 11:52 بعد از ظهر ] [ غزل ] [ ]
  

یه بغل گلای مریم

یه غزل بوسه ی خسته

یه نفس حبسه تو سینه

یه گلو با بغض بسته

واسه زود بودن چه دیرم

با غم چشمات میمیرم

وقت رفتنت عزیزم

گریه هامو پس میگیرم

یه نفر حبسه تو چشمات

تا ابد گوشه ی زندون

یه نفر عاشق عاشق

عاشق صدای بارون

جونشو لحظه ی آخر

می سپره به دستت ارزون

چه جوری طاقت بیارم

شبای دلواپسی رو

تو ندیدی سوختنم رو

تب تند بی کسی رو

یه عالم گریه نشسته

روی دیوارای خونه

بی تو و عطرت عزیزم

چیزی از من نمی مونه

 

[ یکشنبه 27 فروردین1391 ] [ 11:44 بعد از ظهر ] [ غزل ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


اینجا اومدم تا حرفای دلمو بنویسم حرفایی که هیشکی نمی فهمه هیشکی نمی تونه درکش کنه حتی اونی که همیشه می فهمیدم...
اومدم تا بغض خوابیده تو گلومو باز کنم...
امکانات وب